اين روزها تنهاءيمان كه كيلو بر نمى دارد و غريبيمان كه اندازه نمى شود - ول مى شويم ميان اين جماعت ناهمگون و حس نوشتنمان كه گل مى كند بغض نياز همنشينى گلويمان را مى فشارد و ابرهاى درد كه به زايش مى رسند- اتاق صحنه ء انفجار غربت مى شود و ديوارها در تو مى تركند
اگر چه گاه همسايه اى اشناى غريبى قداست تنهاءيت را مى شكند اما كشتى سر گردان نيازت را جزهمنشينى هواى وطن ناخدائى نمى يابى
دير وقتى ست كه به انگيزه ء كار فشرده كه چهار روز در هفته بطول مى انجامد و سه روز تحصيل فشرده كه در مسافت شش ساعته اى از محل كارت شروع شده زمان لازم را براى برقرارى ارتباطات اينترنتى ميسر نمى كند از اين جهت از همه ء دوستان خصوصا احسان خان و حقيقت تلخ و ساير عزيزان و دوستان گرامى كه نتوانسته ام در بحث هايشان شركت كنم از صميم قلب پوزش مى طلبم - اگر چه يكماه پيش فرصت بسيار كوتاهى براى زيارت از ايران نصيبم شد اما چنان كوتاه و اندك بود كه حتى فرصت زيارت دوستان و فاميل نزديك نيز ميسر نشد كه از همه خصوصا دوست ارجمندم شاعر طنز گوى اذريم جناب شجاع بابت اين قصور طلب بخشش دارم اميد انكه دروس دانشگاه و تلاش براى لقمه اى نان فرصتى برايم مهيا كند تا بتوانم دوباره پاى صحبت دوستان ارجمندم بنشينم
با كمال احترام
بهروز عرب زاده